السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
113
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
متن زمان باشد مانند حركات و اعمالى كه در زمان انجام مىشوند ، و يا در طرف زمان يعنى لحظه باشد مثل همهء موجودات لحظهاى و آنى الوجود چون وصلها و فصلها و لحظه وقوع تماسها ، و اعم از اينكه به طور انطباق بر زمان باشد چون حركات تدريجى كه هر درجهاى از آن بر لحظهاى از زمان تطبيق مىشود و اصطلاحاً حركت قطعى ناميده مىشود و يا به طور انطباق بر زمان نباشد چون نفس حركت ما بين ابتدا و انتها بدون در نظر گرفتن لحظات ، كه اصطلاحاً حركت توسطى ناميده مىشود ( نفس در راه بودن يك شىء متحرك كه يك عنوان بسيط و غير قابل تقسيم است ) . اينها همه زمانى و از مقوله متى هستند . وضع هم هيئتى است كه از انتساب اجزاى يك شىء به يكديگر و يا به شىء خارج به دست مىآيد ، مانند قيام كه نسبت خاصى ميان اجزاى بدن باهم و آنها با خارج است ؛ يعنى اعضاء بدن روى هم استوار ، و بدن كلّا در ارتباط با فضاى خارج ( و يا مشخصاً سطح زمين ) به نحوى است كه سر به طرف فضاى بالا و پاها به سوى پايين است . ملك كه جده ( يافتن ) نيز ناميده مىشود هيئتى است كه از احاطه يك شىء به شىء ديگر به حدى كه با انتقال محاط ، محيط هم منتقل شود به دست مىآيد ؛ خواه احاطه كامل باشد چون چادر و يا احاطهء ناقص چون پيراهن و كفش . اضافه هيئتى است كه از تكرار نسبت ميان دو شىء به دست مىآيد . صرف نسبت را نمىگوييم ، صرف يك انتساب غير از اضافهء مقولى است . اضافه مقولى ، انتساب يك شىء به يك شىء ديگر ، با لحاظ انتساب به آن مىباشد كه در حقيقت يك نسبت مكروه مىباشد . مثل پدر ، كه منسوب به پسر است كه پسر هم يعنى فرزند آن پدر ، نسبت « پدر بودن » و « پسر بودن » ، يك نسبت اضافى است ، زيرا يك نسبت دو طرفه است و از هر دو طرف مورد نظر مىباشد . مقولهء اضافه ماهيتى است كه از رابطه طرفينى اشياء به دست مىآيد چنانكه در دو مفهوم پدر و فرزندى ، در هر يك از دو طرف ، طرف ديگر هم لحاظ شده است .